داستان کوتاه و زیبای یواشتر برو من می‌ترسم - اس ام اس های جدید امروز - مرجع اس ام اس های ایرانی
X
تبلیغات
رایتل

اس ام اس های جدید امروز - مرجع اس ام اس های ایرانی

اس ام اس جدید - داستان -عکس - اشعار زیبا - بیوگرافی بازیگران

چهارشنبه 4 شهریور 1394 ساعت 15:52

داستان کوتاه و زیبای یواشتر برو من می‌ترسم



زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند.
از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: 'یواشتر برو من می‌ترسم' مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره!
زن جوان: 'خواهش می‌کنم، من خیلی میترسم.' مردجوان: 'خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!'
زن جوان: 'دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟' مرد جوان: 'مرا محکم بگیر'
 


زن جوان: 'خوب، حالا میشه یواشتر؟' مرد جوان: 'باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی‌تونم راحت برونم، اذیتم می‌کنه.'
**
روز بعد روزنامه‌ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی!

داستان های عاشقانه

نظرات (2)
+ مهلا.. ERLA [ ایران ]
اشک‌تو‌چشمام‌جمع‌شد‌،.بینزیر‌بود.~_~
سه‌شنبه 3 آذر 1394 ساعت 18:50
امتیاز: 0 0
+ A@rmita [ ایران ]
خیلی قشنگ بود
جمعه 8 آبان 1394 ساعت 23:52
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :